روانشناسی (Psychology)
 
شما این قدرت را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید . باربارا دی آنجلیس


عشق، زلزله‌ی باورهاست...

این باورهایت است که از تو یک "عاشق" می‌سازد!

عاشق کسی یا چیزی که باورهایت را تأیید می‌کنند و آن‌ها را زنده نگه می‌دارند!







طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: عشق،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مرداد 1393 توسط محمدرضا
معیار های اختلال وابستگی به اینترنت موبایل در DSM-V TR


الف- فرد دارای حداقل 3 علام از علایم زیر به مدت حداقل 3 ماه باشد :
- چک کردن اینترنت در اولین ثانیه های بیداری 
- ول نکردن اینترنت تا آخرین لحظات هوشیاری 
- جستجوی دایم ویرلس در محیط های مختلف
- ترس از قطع شدن اینترنت در هر لحظه و هرجا
- ترس از تمام شدن باطری موبایل در موارد دوری از شارژر
- چک کردن چند باره برنامه ها فیس بوک , توییتر , لاین , وایبر , واتس آپ , بی تالک , دی دی ... در ساعات مختلف 
- ( علایم سندرم باز کردن درب یخچال میتواند به صورت همزمان وجود داشته باشد )
- کاهش خلق , سر درد , تمایلات بی حوصلگی و خود کشی در مواقع آفلاین

ب- ساب تایپها شامل :
- سایکوز ناشی از نت 
- اختلال خلقی و رفتاری
- نابودی روابط و دوستی ها
- سایر بدبختی های طبقه بندی نشده ...




طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: روانشناسی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مرداد 1393 توسط محمدرضا



از فردا فصل جدیدی در زندگی من شروع میشه...

 

هفته ای کامــــــــــلا متفاوت

 

                       فردی کامــــــــــــلا متفاوت

 

زانو نخواهم زد

 

                 حتی اگر آسمان کوتاه تر از قد من باشد ...





طبقه بندی: موفقیت شغلی،  موفقیت و آرامش روان،  مطالب آموزنده، 
برچسب ها: موفقیت، آرامش روان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا

خدا را سپاس!



خدا را سپاس

من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم

کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست.




خدا را سپاس

من میتونم راه برم

کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند.



خدا را سپاس

که دل رئوف و شکننده ای دارم

کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنند.





خدا را سپاس

به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم

کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند.




خدا را سپاس

من میتونم کار کنم

کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره شون هم به دیگران محتاجند.




خدا را سپاس

که کسی هست که منو دوست داره

کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست.





طبقه بندی: مطالب آموزنده،  موفقیت و آرامش روان، 
برچسب ها: خدایا دوستت دارم،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا
شاید این مطلب کوچکترین کار برای درک بهتر نیازمندان و فقیران باشه
اینطوری شاید از این به بعد زود قضاوت نکنیم

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/12446317021.jpg

من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم ...
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی ...
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا ؟!

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم ...
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود ...
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت !
.
معلم گفته بود انشا بنویسید و موضوع این بود : علم بهتر است یا ثروت ؟!

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید


تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی


او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود ...

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت ...

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید ...
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم ...
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد ...
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت ...

روزنا مه چاپ شده بود هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم ...
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی ...
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود !!!

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی ، کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه :
برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!!!

چند سال گذشت وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود ، جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد ، هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم : من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی : تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است : مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم
اما من و تو اگر به جای او بودیم آخر داستان چگونه بود...؟!!




طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: نیازمندان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا
پدرم این جوری بود وقتی من :


4 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم هر كاری رو می تونه انجام بده .

5 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .

6 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چیز با حالا كاملاً فرق داشت.

12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه كه بچگی هاش یادش بیاد.

14 ساله كه بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .

16 ساله كه شدم دیدم خیلی نصیحت می كنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .

18 ساله كه شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .

21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس كننده ای از رده خارجه

25 ساله كه شدم دیدم كه باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای زیادی درباره این موضوع می دونه و زیاد با این قضیه سروكار داشته .

30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره كرده و خیلی تجربه داره .

40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه كار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .

 50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش درباره همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم

خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت...

قدر پدرهاتون رو بدونید...




طبقه بندی: موفقیت و آرامش روان،  مطالب آموزنده، 
برچسب ها: دوست داشتن، پدر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا

 

یک کارشناس مدیریت زمان همانطور که رو به روی گروهی از دانشجویان ممتاز نشسته بود کوزه سنگی دهان گشادی را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت. سپس حدود دوازده عدد قلوه سنگ که هر کدام به اندازه یک مشت بود را به یک به یک و با دقت درون کوزه چید. وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی گرفت از دانشجویان پرسید: آیا کوزه پر است؟

دانشجویان همه با هم گفتند: بله.

او گفت: واقعا؟ و سپس یک سطل شن از زیر میز بیرون آورد و مقداری از شن ها را روی سنگ های داخل کوزه ریخت و کوزه را تکان داد تا دانه های شن خود را در فضای خالی بین سنگ ها جای دهند. و بار دیگر پرسید: آیا کوزه پر است؟

این بار کلاس از او جلوتر بود، یکی از دانشجویان پاسخ داد: «احتمالا نه

او گفت: «خوب است» و سپس یک سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه ها را داخل کوزه ریخت. ماسه ها در فضای خالی بین سنگ ها و دانه های شن جای گرفتند. بعد یک پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل کوزه کرد تا وقتی که کوزه لب به لب پر شد.

سپس رو به کلاس کرد و پرسید: «چه کسی می تواند بگوید نکته این مثال در چه بود؟»

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و گفت: این مثال می خواهد به ما بگوید که برنامه زمانی هر چقدر هم که فشرده باشد اگر واقعا سخت تلاش کنیم همیشه می توانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم.

استاد پاسخ داد: «نه» نکته این نیست! حقیقتی که این مثال به ما می آموزد این است که اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید هیچ وقت فرصت پرداختن به آنها را نخواهید یافت.

سنگ های بزرگ زندگی شما کدام ها هستند؟

 فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزه های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام کارهایی که به آن عشق می ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی تان و....!

به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگ های بزرگ را بگذارید. در غیر اینصورت هیچ گاه به آنها دست نخواهید یافت. اگر با کارهای کوچک (شن و ماسه) خود را خسته کنید، زندگی خود را با کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند پر می کنید و هیچ وقت مفیدی برای کارهای بزرگ و مهم(سنگ های بزرگ) نخواهید داشت

بنابراین هنگامی که به این داستان کوتاه فکر می کنید، این سوال را از خود بپرسید:

"سنگ های بزرگ زندگی من کدام اند؟ "

آنگاه اول آنها را در کوزه خود بگذار





طبقه بندی: موفقیت و آرامش روان،  مطالب آموزنده، 
برچسب ها: مدیریت، آرامش،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا


پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد… مدرسه، خانواده، دوستان و… مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست داری؟ و پسر کوچولو پاسخ داد: البته که دوست دارم.

روغن چطور؟ نه! و حالا دو تا تخم‌مرغ. نه مادربزرگ! آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورد.

بله، همه این چیزها به تنهایی بد به‌نظر می‌رسند اما وقتی به‌درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود. خداوند هم به‌همین ترتیب عمل می‌کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم اما او می‌داند که وقتی همه این سختی‌‌ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق‌العاده می‌رسند.








طبقه بندی: مطالب آموزنده،  بهبود روابط،  عاشقانه ها، 
برچسب ها: دوست داشتن،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا
ماهی مون هی می خواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد . دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده و خودشو زده به خواب.



این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند.






طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: روانشناسی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط محمدرضا
[تصویر:  8a82dcf6eb1.jpg]

گاهی اوقات مهم ترین مانع دستیابی ما به خواسته هایمان دقیقا جلوی چشمانمان است اما به آن بی توجهیم . شاید هم چون
همیشه جلوی چشممان است نمی بینیمش. اگر از زاویه جدید نگاه کنیم به قول معروف یک شبه می توانیم ره صد ساله برویم.

در این گزارش شما را با ۱۰ چیز که مانع ۱۰ چیز دیگر است آشنا می کنیم:


۱. غرور مانع یادگیری

غرور مانع اصلی یادگیری است. شما حتما این ضرب المثل ایرانی را شنیده اید "پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است" اما خودتان قضاوت کنید چند بار به خاطر حفظ غرورمان از سوال کردن طفره رفته ایم. اغلب کسانی که در رشته های مختلف علمی به پیشرفت رسیده اند کسانی اند که از پرسیدن نمی ترسیدند.


۲. تعصب مانع نوآوری


هیچ چیز در دنیا بیشتر از تعصب مانع نوآوری و پیشرفت نوع بشر نشده است. به  خیلی چیزها چنگ می زنیم و تعصب داریم اما نمی دانیم چرا. اگر در مورد خیلی از باور ها و روش های زندگی مان فکر کنیم فلسفه خاصی برایش نداریم درحالیکه شاید هر روز اجرایش کنیم. هرکسی که توانسته زیان های جبران ناپذیر تعصب بیجا را در زندگی اش کشف کند درهای تازه ای به رویش باز شده و دنیا را از منظر جدیدی دیده است.


۳. کم رویی مانع پیشرفت


مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. اگر تمام جهان بگویند شما انسان بااستعدادی هستید تا زمانی که عقاید و افکارتان در ذهنتان باقی بماند نمی توانید پیشرفت کنید. دیگران با دیدن چهره موجه و رفتار شما به ارزش های شما پی نخواهند برد. تنها زمانی که لب به سخن بگشایید می توانید به پیشرفت دست یابید.


۴. ترس مانع ایستادن

ترس مانع اصلی ثابت قدمی و پایبندی انسان بر اعتقاداتش است. ترس از قضاوت  دیگران، ترس از طرد شدن، ترس از عدم موفقیت سبب می شود شما هرچقدر هم به درست بودن چیزی ایمان داشته باشید برای داشتن و عمل کردن به آن کاری نکنید.


5. تخیل مانع واقع بینی

انسان بی رویا غیر قابل تحمل است چه برای خودش و چه برای دیگران اما زندگی در تخیلات و توهم باعث می شود ما در دنیایی غیر حقیقی زندگی کنیم و زمانی از خواب غفلت بیدار شویم که خیلی دیر است.


۶. بدبینی مانع شادی


انسان بد بین زندگی را به کام خود و نزدیکانش تلخ می کند. این جور افراد دربهترین قصر ها و زیبا ترین بنا ها به دنبال ترک های دیوار اند. باور کنید این زندگی برای هیچ کس به اندازه خودشان سخت نیست. شما می توانید از آنها پرهیز کنید اما خودشان به هیچ وجه نمی توانند از دست خودشان فرار کنند.


۷. خود شیفتگی مانع معاشرت

حیات بشر به تعامل با دیگران بستگی دارد. بنابراین ما ناچار هستیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. اما هیچ کس خواهان هم نشینی با انسان خود شیفته نبوده و نخواهد بود.


۸. شکایت مانع تلاش گری

آنکه دائما در پی مقصر و شکایت و شماتت دیگران است عملا دست از تلاش برداشته چون مشغول یافتن مقصر است! به همین سادگی زندگی تان را هدر ندهید.


۹. خود بزرگ بینی مانع محبوبیت

همه انسان ها دوست دارند در نظر دیگران به بهترین شکل دیده شوند اما وقتی دائما خودمان را در موضع قدرت و برتری قرار می دهیم سایرین را بیزار می کنیم و از خودمان فراری می دهیم.


۱۰. عادت کردن مانع تغییر

عادت مانع تغییر است و باعث می شود سالهای سال در یک مکان ، زمان، موقعیت و شرایط درجا بزنیم.






طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: موفقیت،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط محمدرضا

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان.

توپ لاستیکی همان کارتان است. کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد...

http://persian-star.net/1388/12/24/Life/life_22.jpg





طبقه بندی: مطالب آموزنده،  بهبود روابط، 
برچسب ها: زندگی، زندگی زیبا، زیبایی زندگی، ارزش زندگی، لحظه های زیبا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 تیر 1391 توسط محمدرضا

در آغاز هیچ نبود, کلمه بود  و آن کلمه خدا بود

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

         و با نبودن چگونه می توان بودن؟

                     و خدا بود و با او,عدم

  و عدم گوش نداشت

                  حرف هایی هست برای گفتن, که اگر گوشی نبود نمی گوییم

و حرف هایی هست برای نگفتن;

               حرف هایی که هرگز سر به ابتذالِ گفتن فرود نمی آرند

  حرف هایی شگفت, زیبا و اهورایی همین هایند

      و "سرمایهء ماورایی هر کسی به اندازهء حرف هایی است که برای نگفتن دارد"

 






طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 تیر 1391 توسط محمدرضا



...بدترین شرایط من و تو آرزوی یکی دیگه است


http://www.myup.ir/images/20305368552952768659.jpg






طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: زندگی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 اسفند 1390 توسط محمدرضا
www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌



طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: عمر کوتاه، فقط ا دقیقه، زمان، عمر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آبان 1390 توسط محمدرضا

 

1.زن حامله اى را فرض کنید که حامله است و در حال حاضر هشت بچه دارد . از هشت تا بچه این خانم، سه تا کر و لال ، دو تا نابینا ، سه تا عقب افتاده ذهنى است و خود این خانم هم به بیمارى سفلیس مزمن مبتلاست !

به نظر شما آیا این خانم باید سقط جنین کند؟

2- فرض کنید زمان انتخابات ریاست جمهوری است و شما باید از میان سه کاندیداى زیر ، یکى را انتخاب کنید .

کاندیداى اولى ، با سیاستمداران و سیاست بازان حقه باز و بد کاره و مفتخور و بدنام ، بده بستان دارد و اهل فال بینى و پیشگویى و این نوع مزخرفات است . روزى هشت تا ده لیوان مشروب مى خورد ، سیگار برگ دود مى کند و دو تا فاسق هم دارد.

کاندیداى دومى ، تا لنگ ظهر مى خوابد . تریاک مى کشد و هر شامگاه نیم بطر ویسکى می خورد.

کاندیداى سوم ، یک قهرمان جنگ است ، گوشت نمى خورد ، سیگار نمى کشد ، گاهى فقط یک لیوان آبجو مى نوشد و اهل زن بازى و حقه بازى هاى دیگر هم نیست .

شما کدامیک از این سه نفر را روانه کاخ ریاست جمهورى خواهید کرد ؟؟

                                                                   .

                                                                   .

                                                                   .

 

 

 

:و اما پاسخ پرسش ها

کاندیداى اولى فرانکلین روزولت ، کاندیداى دومى وینستون چرچیل و کاندیداى سومى آدولف هیتلر است

               

 

و اما پاسخ به پرسش نخست :

اگر شما به سئوال مربوط به آن خانم حامله پاسخ مثبت داده اید ، از تولد بتهوون جلوگیرى کرده اید !!

 





طبقه بندی: مطالب آموزنده،  بهبود روابط، 
برچسب ها: قضاوت، زود قضاوت، روانشناسی زود قضاوت کردن،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آبان 1390 توسط محمدرضا
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : محمدرضا
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic