روانشناسی (Psychology)
 
شما این قدرت را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید . باربارا دی آنجلیس


عشق، زلزله‌ی باورهاست...

این باورهایت است که از تو یک "عاشق" می‌سازد!

عاشق کسی یا چیزی که باورهایت را تأیید می‌کنند و آن‌ها را زنده نگه می‌دارند!







طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: عشق،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مرداد 1393 توسط محمدرضا
معیار های اختلال وابستگی به اینترنت موبایل در DSM-V TR


الف- فرد دارای حداقل 3 علام از علایم زیر به مدت حداقل 3 ماه باشد :
- چک کردن اینترنت در اولین ثانیه های بیداری 
- ول نکردن اینترنت تا آخرین لحظات هوشیاری 
- جستجوی دایم ویرلس در محیط های مختلف
- ترس از قطع شدن اینترنت در هر لحظه و هرجا
- ترس از تمام شدن باطری موبایل در موارد دوری از شارژر
- چک کردن چند باره برنامه ها فیس بوک , توییتر , لاین , وایبر , واتس آپ , بی تالک , دی دی ... در ساعات مختلف 
- ( علایم سندرم باز کردن درب یخچال میتواند به صورت همزمان وجود داشته باشد )
- کاهش خلق , سر درد , تمایلات بی حوصلگی و خود کشی در مواقع آفلاین

ب- ساب تایپها شامل :
- سایکوز ناشی از نت 
- اختلال خلقی و رفتاری
- نابودی روابط و دوستی ها
- سایر بدبختی های طبقه بندی نشده ...




طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: روانشناسی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مرداد 1393 توسط محمدرضا

دارچین تغییرات مغز را در بیماران مبتلابه بیماری پارکینسون معکوس یا متوقف می کند.




 
دانشمندان مغز و اعصاب در مرکز پزشکی دانشگاه «راش» پی بردند ادویه رایجی که در تهیه انواع غذا و شیرینی به کار می رود تغییرات بیومکانیکی، سلولی و آناتومیکی مغز را که در بیماری پارکینسون اتفاق می افتد، معکوس می کند. نتایج این مطالعه که در مجله فارماکولوژی به چاپ رسیده نشان داد موش هایی که از دارچین تغذیه کرده بودند بویژه نمونه هایی که دچار اختلال پارکینسون بودند به لحاظ عملکرد مغز و مهارت های حرکتی کارایی بهتری داشتند .

کالیپادا پاهان، متخصص مغز و اعصاب دانشگاه راش می گوید: دارچین از قرن ها پیش به عنوان ادویه در سراسر جهان استفاده می شد این ادویه بطور بالقوه یکی از موثرترین و ایمنی ترین روش ها برای متوقف کردن پیشرفت بیماری در بیماران مبتلابه پارکینسون است.


دارچین در کبد به بنزوات سدیم متابولیزه می شود که یک داروی مورد تایید FDAبوده و برای درمان نقص متابولیک کبد (هایپرامونمی) استفاده می شود. به گفته محققان درک این که نحوه و مقدار پیشرفت بیماری پارکینسون تا چه اندازه مهم و ارزشمند است به تولید داروهای موثر به منظور محافظت از مغز و جلوگیری از پیشرفت بیماری کمک می کند.


پارکینسون حدود 2/1میلیون نفر را در ایالات متحده و کانادا تحت تاثیر قرار می دهد و در مردان نسبت به زنان بیشتر شایع است.





برچسب ها: تست،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مرداد 1393 توسط محمدرضا



از فردا فصل جدیدی در زندگی من شروع میشه...

 

هفته ای کامــــــــــلا متفاوت

 

                       فردی کامــــــــــــلا متفاوت

 

زانو نخواهم زد

 

                 حتی اگر آسمان کوتاه تر از قد من باشد ...





طبقه بندی: موفقیت شغلی،  موفقیت و آرامش روان،  مطالب آموزنده، 
برچسب ها: موفقیت، آرامش روان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا

خدا را سپاس!



خدا را سپاس

من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم

کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست.




خدا را سپاس

من میتونم راه برم

کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند.



خدا را سپاس

که دل رئوف و شکننده ای دارم

کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنند.





خدا را سپاس

به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم

کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند.




خدا را سپاس

من میتونم کار کنم

کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره شون هم به دیگران محتاجند.




خدا را سپاس

که کسی هست که منو دوست داره

کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست.





طبقه بندی: مطالب آموزنده،  موفقیت و آرامش روان، 
برچسب ها: خدایا دوستت دارم،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا
شاید این مطلب کوچکترین کار برای درک بهتر نیازمندان و فقیران باشه
اینطوری شاید از این به بعد زود قضاوت نکنیم

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-4/12446317021.jpg

من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم ...
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی ...
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا ؟!

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم ...
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود ...
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت !
.
معلم گفته بود انشا بنویسید و موضوع این بود : علم بهتر است یا ثروت ؟!

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید


تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی


او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود ...

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت ...

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید ...
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم ...
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد ...
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت ...

روزنا مه چاپ شده بود هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم ...
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی ...
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود !!!

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی ، کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه :
برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!!!

چند سال گذشت وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود ، جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد ، هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم : من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی : تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است : مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم
اما من و تو اگر به جای او بودیم آخر داستان چگونه بود...؟!!




طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: نیازمندان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا
پدرم این جوری بود وقتی من :


4 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم هر كاری رو می تونه انجام بده .

5 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه .

6 ساله كه بودم فكر می كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چیز با حالا كاملاً فرق داشت.

12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبیعیه ، پدر هیچی در این مورد نمی دونه .... دیگه پیرتر از اونه كه بچگی هاش یادش بیاد.

14 ساله كه بودم گفتم : زیاد حرف های پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی اُمله .

16 ساله كه شدم دیدم خیلی نصیحت می كنه گفتم باز اون گوش مفتی گیر اُورده .

18 ساله كه شدم . وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .

21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأیوس كننده ای از رده خارجه

25 ساله كه شدم دیدم كه باید ازش بپرسم ، زیرا پدر چیزهای زیادی درباره این موضوع می دونه و زیاد با این قضیه سروكار داشته .

30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره كرده و خیلی تجربه داره .

40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه كار بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .

 50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش درباره همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم

خیلی چیزها می شد ازش یاد گرفت...

قدر پدرهاتون رو بدونید...




طبقه بندی: موفقیت و آرامش روان،  مطالب آموزنده، 
برچسب ها: دوست داشتن، پدر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا

 

یک کارشناس مدیریت زمان همانطور که رو به روی گروهی از دانشجویان ممتاز نشسته بود کوزه سنگی دهان گشادی را از زیر میز بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت. سپس حدود دوازده عدد قلوه سنگ که هر کدام به اندازه یک مشت بود را به یک به یک و با دقت درون کوزه چید. وقتی کوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی گرفت از دانشجویان پرسید: آیا کوزه پر است؟

دانشجویان همه با هم گفتند: بله.

او گفت: واقعا؟ و سپس یک سطل شن از زیر میز بیرون آورد و مقداری از شن ها را روی سنگ های داخل کوزه ریخت و کوزه را تکان داد تا دانه های شن خود را در فضای خالی بین سنگ ها جای دهند. و بار دیگر پرسید: آیا کوزه پر است؟

این بار کلاس از او جلوتر بود، یکی از دانشجویان پاسخ داد: «احتمالا نه

او گفت: «خوب است» و سپس یک سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه ها را داخل کوزه ریخت. ماسه ها در فضای خالی بین سنگ ها و دانه های شن جای گرفتند. بعد یک پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل کوزه کرد تا وقتی که کوزه لب به لب پر شد.

سپس رو به کلاس کرد و پرسید: «چه کسی می تواند بگوید نکته این مثال در چه بود؟»

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و گفت: این مثال می خواهد به ما بگوید که برنامه زمانی هر چقدر هم که فشرده باشد اگر واقعا سخت تلاش کنیم همیشه می توانیم کارهای بیشتری در آن بگنجانیم.

استاد پاسخ داد: «نه» نکته این نیست! حقیقتی که این مثال به ما می آموزد این است که اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید هیچ وقت فرصت پرداختن به آنها را نخواهید یافت.

سنگ های بزرگ زندگی شما کدام ها هستند؟

 فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزه های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام کارهایی که به آن عشق می ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی تان و....!

به یاد داشته باشید که ابتدا این سنگ های بزرگ را بگذارید. در غیر اینصورت هیچ گاه به آنها دست نخواهید یافت. اگر با کارهای کوچک (شن و ماسه) خود را خسته کنید، زندگی خود را با کارهای کوچکی که اهمیت زیادی ندارند پر می کنید و هیچ وقت مفیدی برای کارهای بزرگ و مهم(سنگ های بزرگ) نخواهید داشت

بنابراین هنگامی که به این داستان کوتاه فکر می کنید، این سوال را از خود بپرسید:

"سنگ های بزرگ زندگی من کدام اند؟ "

آنگاه اول آنها را در کوزه خود بگذار





طبقه بندی: موفقیت و آرامش روان،  مطالب آموزنده، 
برچسب ها: مدیریت، آرامش،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا
محمدرضا آرامیان  متخصص تغذیه در گفتگو با باشگاه خبرنگاران افزود: غذاهایی که حاوی ویتامین‌ها، املاح و آنتی اکسیدان هستند انسان را در شرایط "استرس"، آرام و شاد‌تر می‌کنند. 


وی خاطرنشان کرد: مصرف بعضی از مواد غذایی حاوی ویتامین B، نان‌ها و غلات سبوس دار واکنش، فلاکس‌های عصبی افراد را بهتر می‌کند. سبزی‌ها حاوی آنتی اکسیدان، املاح، ویتامین در شرایط بهتری در موارد" استرس" قرار می‌دهد. 
وی تصریح کرد: خوردن غذا با آرامش، در محیط خوب انجام حرکات ریلکسی، تنفسی یوگا در کاهش "استرس" موثر است.
وی با اشاره به اینکه هیچ ماده غذایی خاصی به تنهایی اثر دارویی و درمانی ندارد، گفت: ترکیب مواد غذایی با هم در درمان و کاهش هرگونه "استرس" نقش دارد در جایی که غذاهای شیرین و چرب موجب افزایش استرس می‌شود.




طبقه بندی: خبرهای روانشناسی،  موفقیت شغلی، 
برچسب ها: استرس،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا


پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد… مدرسه، خانواده، دوستان و… مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود از پسر کوچولو پرسید که کیک دوست داری؟ و پسر کوچولو پاسخ داد: البته که دوست دارم.

روغن چطور؟ نه! و حالا دو تا تخم‌مرغ. نه مادربزرگ! آرد چی؟ از آرد خوشت می‌آید؟ جوش شیرین چطور؟ نه مادربزرگ! حالم از همه‌شان به هم می‌خورد.

بله، همه این چیزها به تنهایی بد به‌نظر می‌رسند اما وقتی به‌درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می‌شود. خداوند هم به‌همین ترتیب عمل می‌کند. خیلی از اوقات تعجب می‌کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم اما او می‌داند که وقتی همه این سختی‌‌ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه خوب است. ما تنها باید به او اعتماد کنیم، در نهایت همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه فوق‌العاده می‌رسند.








طبقه بندی: مطالب آموزنده،  بهبود روابط،  عاشقانه ها، 
برچسب ها: دوست داشتن،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 بهمن 1392 توسط محمدرضا

نرم افزاری که ذهن شما را می خواند



انسانها عموما موجودات کنجکاوی هستند و دانستن افکار یا رازهای پنهان، آنها را به وجد می آورد. موضوع وقتی جالبتر می شود که آنها بتوانند ذهن دوست یا همسرشان را بخوانند. شاید با خواندن تیتر مطلب، پیش خودتان فکر کردید که: «امروز میرم خونه و فکر داداشم رو می خونم تا ببینم چرا این چند روز اخلاقش عوض شده» ولی عجله نکنید، این کار به آن سادگی هم که تصور می کنید نیست.

یکی از روشهای موثر ذهن خوانی، درک زبان بدن است. در واقع افراد در حین حرف زدن، به صورت ناخودآگاه قسمتی از بدنشان را تکان می دهند و این حرکات نشان دهنده تفکرات و احساسات درونی فرد نسبت به موضوع جاری دانست.

برای مثال وقتی از افراد راجع به شماره تلفن شان در چند سال پیش سوال کنید، آنها سعی می کنند از حافظه شان برای به خاطر آوردن آن کمک بگیرند و وقتی از آنها راجع به آرزویشان می پرسید آنها سعی می کنند تا تصویری را در ذهنشان بسازند.

محققان بر این باورند که افکاری همچون امثال بالا، واکنش فیزیکی را به دنبال دارند، که شما با تشخیص آنها می توانید تقریبا حدس بزنید که فرد به چه چیزی فکر می کند.
قبل از خواندن این واکنش، لازم است به 2 نکته مهم توجه کنید:

- این واکنش ها بر اساس افراد راست-دست نوشته شده اند و در صورتی که فرد مورد نظر چپ دست است، باید آنها را برعکس در نظر بگیرید.
- منظور از راست یا چپ، دید شما نسبت به فرد انجام دهنده واکنش می باشد.

واکنش های چشمی
1- بالا – سمت راست : نشانگر جستجو و بازسازی رویدادی تصویری که در گذشته رخ داده است.
2- بالا – سمت چپ : در حال ساختن تصویر و یا رویداد جدید.
3- مستقیم – سمت راست : بخاطر آورن صوتی که در گذشته شنیده شده است.
4- مستقیم – سمت چپ :‌ در حال ساختن کلمه و یا صوتی که در گذشته رخ نداده است.
5- پایین – سمت راست : صحبت کردن شخص با ضمیر داخلی اش
6- پایین – سمت چپ : به خاطر آوردن و یا تصور یکی از حواس، لامسه، بویایی و یا چشایی
7- چند حرکت و یا بدون حرکت: ممکن است شما سوالی را از فرد مورد نظر بپرسید و فرد هیچکدام از حرکات فوق را انجام ندهد و به یک نقطه خیره شود. این بدین معنی است که فرد دارد سوال و جواب را به صورت تصویری بررسی و شبیه سازی می کند.

به خاطر داشته باشید که این واکنش ها برای تمامی افراد یکسان نیستند و ممکن است استثناهایی نیز وجود داشته باشد، ولی همین الان می توانید آنها را با همسر و یا دوستتان تمرین کنید.




طبقه بندی: موفقیت و آرامش روان،  تست های روانشناسی،  خبرهای روانشناسی، 
برچسب ها: کنترل ذهن،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط محمدرضا

     

در بررسی هایی که بر روی شکل ابروها و رابطه آنها با شخصیت انسان انجام گرفته است، دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هر شکلی از ابرو با شخصیت صاحب آن رابطه دارد.
در اینجا به چند شکل از ابروها و رابطه آنها با شخصیت افراد اشاره می شود:
۱- ابروهای نرم و کم پشت نشانه ناپختگی و بی تجربگی است.

۲- ابروهای پرپشت نشانه تحرک زیاد و پرانرژی بودن است.

۳- ابروهای بلند نشانه ثبات شخصیت و تلاش و کوشش فراوان است.

۴- ابروهای کوتاه نشانه عدم استواری و خیالاتی بودن است.

۵- ابروهای پیوسته نشانه حساس بودن است.

۶- ابروهای دور از هم نشانه ضعف و انزوا طلبی و ناپختگی است.

۷- ابروهای نزدیک به چشمها نشانه اراده قوی و تمرکز ذهن است.

۸- ابروهای صاف نشانه شخصیت محکم و لجباز است.

۹- ابروهای کمانی نشانه نیرو و نشاط و گرمی است.

۱۰- ابروهایی که انتهای آنها به سمت بالاست نشانه جرأت و نشاط و شادمانی است.

۱۱- ابروهایی که انتهای آن افتاده است نشانه پیچیدگی شخصیت و اضطراب است.

به طور کلی می توان گفت:

ابروهای پرپشت: نشانه فعالیت،

ابروهای بلند: نشانه اراده،

ابروهای بالا : نشانه جرأت

 ابروهای کمانی: نشانه گرمی و اشتیاق است.




برچسب ها: روانشناسی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط محمدرضا

هیچکس نمی تواند به عقب بازگردد
و یک شروع بد را پاک کند اما همه،
همیشه دوباره قادر به آغاز و آفریدن یک پایان خوشایند هستند.
اگر مشکلی قابل حل شدن باشد،
... ... نباید نگرانش باشیم و اگر مشکلی راه حلی نداشته باشد،
...
پس چه فایده از نگرانی.
اگر یک فرصت را از دست دادی، چشمانت را پر از اشک نکن،
چون ممکن است قدرت دیدن فرصت بهتر دیگری را از دست بدهی.
تغییر صورت، هیچ چیز را تغییر نمیدهد،
تغییر عادت هایمان است که همه چیزرا تغییر می دهد.
هرگز از اطرافیانت شکایت نکن،
اگر خواهان صلح و آرامشی، خودترا تغییر بده.
اشتباهات وقتی که رخ می دهند، دردناکند
اما سال ها بعد مجموعه ای از همین اشتباهات،
تجربیات یک انسان را تشکیل داده
و گامی خواهند بود به سوی
موفقیت...




احساس منفی، ترمز موفقیت ماست؛ ترمزهای خود را رها کنید.

برایان تریسی




طبقه بندی: موفقیت و آرامش روان،  موفقیت شغلی، 
برچسب ها: شاه کلید موفقیت، موفقیت،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط محمدرضا
change-how-you-feel-salemzi-12500222.jpg

1-
احساسات خود را بشناسید
احساسات می توانند بسیار پیچیده و گیج کننده باشند. فهمیدن اینکه چه احساسی دارید (خشم، ترس، سرخوردگی یا احساس گناه) به تعیین چگونگی اثرگذاری و تغییر آن بسیار کمک خواهد کرد.

۲- از خود بپرسید چه واکنشی با این احساس همراه است
به عنوان مثال، طفره رفتن و کناره گیری غالباً با ترس، پرخاشگری با عصبانیت، گریه کردن و غلت زدن و در رختخواب ماندن با غمگین بودن و در نهایت پنهان شدن معمولاً با احساس شرم همراه است.

3- از خود بپرسید: «آیا من می توانم این حس را کاهش دهم؟»
این بدان معنی است که سعی کنید آن احساساتی را تغییر دهید که واقعاً می خواهید تغییر کنند.

4- عکس العمل مخالف را کشف کنید
متضاد اجتناب و کناره گیری نزدیک شدن است. نقطه مقابل کم لطفی و بدجنسی، مهربانی و نجابت است. مخالف غلت زدن، بلند شدن و فعالیت و متضاد پنهان شدن نیز آشکار ساختن آسیب پذیریهایمان است. به یاد داشته باشید که در مورد ترس و اضطراب، اگر ترس شما توجیه پذیر نیست راه حل تاثیر گذار، تغییر برخورد شماست. در مورد گناه و شرم نیز اگر شما اصول اخلاقی را زیر پاگذاشته اید، اقدام مخالف شما پرداخت غرامت و عذرخواهی خواهد بود.

5- متفاوت عمل کنید خودتان را برای انجام برخوردی متفاوت در اعمال و افکارتان آزاد بگذارید.
رفتار متفاوت بدون داشتن افکاری متفاوت عملی نخواهد بود. باید هردو را یکجا داشته باشید. توانایی حل مشکلات زندگی و اینکه بتوانیم به آن سبک که می خواهیم زندگی کنیم گاهی نیاز به مقابله با احساساتمان دارد. شاید گاهی لازم باشد که یک تجربه ترسناک داشته باشیم و یا موقعیتی که ما را عصبانی می کند ترک کنیم، در افکارمان نسبت به کسی که به ما صدمه زده منصف باشیم، به خاطر کار غلطمان عذرخواهی کنیم و تاوان آن را بپردازیم و یا با قاطعیت از نظراتمان دفاع کنیم. با انجام این کارها می توانیم خود را از احساسات دردناک و طولانی مدت رهایی بخشیم.





طبقه بندی: موفقیت و آرامش روان، 
برچسب ها: موفقیت،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط محمدرضا
ماهی مون هی می خواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد . دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده و خودشو زده به خواب.



این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند.






طبقه بندی: مطالب آموزنده، 
برچسب ها: روانشناسی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آذر 1391 توسط محمدرضا
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : محمدرضا
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic